پنج شنبه , ۲ آذر ۱۳۹۶
خانه » تمام مطالب » زندگینامه شهید نامجو
زندگینامه شهید نامجو

زندگینامه شهید نامجو

Namjo1نام پدر:غلامحسین

تاریخ تولد: ۲/۲/۱۳۴۲

تاریخ شهادت:۱/۵/۱۳۵۹

محل شهادت:پاسگاه زید عراق

یگان اعزامی :سپاه

وضعیت تأهل: مجرد

سید موسی نامجوی در ۲۶آذر ۱۳۱۷ ه.ش در خانواده ای متدین و از تبار ولایت در بندرانزلی متولد شد .پدربزرگش-سید موسی- فردی معتقد، متعهد و مورد اعتماد اهالی روستای کلویر بود و برای زنده نگه داشتن نام و یاد او ، نام این نوزاد را سید موسی گذاشتند .

پدرش نیز فردی مذهبی و معتقد بود و به همین دلیل همیشه او را با خود به مسجد می برد تا با مبانی مذهبی آشنا شود .این حرکت آن چنان در او تأثیر گذاشت که در ۵ سالگی مکبر مسجد شد .

با استخدام پدرش در اداره مخابرات به همراه اعضای خانواده عازم تهران شدو طی مشورت با پدرش تصمیم گرفت به مدرسه نظام برود.در سال ۱۳۳۷ با عنوان یکی از بهترین شاگردان دبیرستان نظام دیپلم ریاضی گرفت و وارد دانشکده افسری شد.

برای اینکه از انرژی خود درست استفاده کند شروع به تحقیق و مطالعه در امور سیاسی و علمی نمود و زبان های انگلیسی و فرانسه را به خوبی فرا گرفت.

با اتمام دوره دانشکده افسری در سال۱۳۴۰به درجه ستوان دومی نایل و عضوهیأت علمی همان دانشگاه شد و خیلی زود به عنوان استاد نقشه خوانی به تدریس پرداخت .او همیشه درس رابا نام خداآغازو در بین سخنانش از فرمایشات مولی علی(ع) استفاده می کرد.

در همان سالها به دیدار حضرت امام (ره) رفت .او آنقدر به امام(ره) علاقه مند بود که حاضر شد برای آنکه بدون اشکال به ملاقات امام (ره) برود از ارتش استعفا دهد ولی با توجه به مشورتی که رابطش با امام(ره) داشتند اورا متقاعد ساختند که در ارتش بماند و به آموزش جوانان بپردازد.

به همین دلیل با ظرافت و تیز بینی خاصی که داشت با دقت همه دانشجویان را زیر نظرگرفت و به شناسایی افراد مؤمن و معتقد پرداخت.نمازخانه دانشکده را به مرکز اطلاع رسانی به آنها تبدیل کرد و مراسمات مذهبی را در آنجا برگزار نمود.

کم کم به فکر تشکیل خانواده افتاد و در سال ۱۳۴۹با خانم متدینه ای به نام افسانه طلوعی ازدواج نمود.

با علنی شدن نارضایتی مردم ازحکومت وقت،نامجوی نیز با کمک یاران خود غعالیت ضدرژیم را بیشتر کرده و اعلامیه و نوار بین پرسنل دانشکده پخش می کرد.انتشار و تکثیر اعلامیه های امام(ره) از کارهای مهم وی در دانشکده بود.

در اواخر سال ۵۷ برای آنکه از قید و بند اداری و آمار روزانه رهایی یابد ؛ تقاضای بازنشستگی نمود که مورد قبول مسؤلین قرار نگرفت.این مسأله بهانه ای دستش داد تا خود را از قید و بند برهاند و پیوند را با بخش عظیم ارتش محکم تر کند.

بعد از انقلاب اولین کار نامجوی حفظ دانشکده افسری و جلوگیری از هجوم نیروهای بیگانه و گروهکهای مختلف به اسلحه خانه دانشکده بودوضمن اینکار به فکر تأسیس یک ارتش مذهبی ملی افتاد.بنابراین با شهید کلاهدوز،شهید اقارب پرست و شهید منتظری هسته اولیه سپاه پاسدارانرا که آنروزها به “پاسا” معروف بود،پی ریزی کردند ودر پی آنشهید کلاهدوز از ارتش جدا و مسؤل سپاه پاسداران شد.

سال ۵۸ دانشکده افسری هم از بی نظمی ای که گروه های مختلف در جهت تخریب انقلاب در امان نماند و تا مرز انحلال پیش رفت.مسؤلین امر برای نجات دانشکده افسری از وضع موجود ،نامجوی را به فرماندهی موقت منصوب کردند.

با توجه به اینکه آن روزها هنوز دانشکده افسری جولانگاه افکار سیاسی گروهک های مختلف بود نامجوی آموزش مقدماتی آنها را به مرکز آموزش درجه داری ۰۶ انتقال داد تا همراه دانشجویان سپاه دوره ببینند.این کار دو فایده داشت:یکی این که دانشجویان جدید با دانشجویان قدیمی ارتباط نداشتندوبه این ترتیب افکار آلوده ی آنان به دانشجویان جدید منتقل نمی گردید و دوم اینکه دانشجویان ارتش با دانشجویان سپاه آشنا می شدند و روحیه مشترکی بدست می آوردند .

فعالیت های سازنده نامجوی باعث شد که دانشکده افسری تبدیل به دانشگاه افسری یا فیضیه ارتش گردید.

این خدمات نامجوی مورد توجه مسؤلین قرار گرفت و از او به نحو شایسته ای تقدیر به عمل آمد.

باپیام تاریخی امام(ره) –یعنی دم ورود پرسنل نظامی به احزاب و گروه ها – نامجوی و سران ارتش در دانشگاه افسری، و ارتش مشغول پاکسازی شدند و جلوی ورود احزاب بر ارتش را گرفتند و بدین ترتیب ارتش گامی دیگربه سوی سامان یافتن برداشت.

نتایج تلاش های نامجوی و یارانش در دانشگاه افسری ،پایان دوره های ۲۲ بهمن و فتح بودکه سربازانی وفادار به انقلاب و اسلام تحویل جامعه ایران داد.

زمانی که بنی صدر برای سوار شدن به هلی کوپتر وارد محوطه چمن دانشگاه افسری شدو شعار ” فرمانده کل قوا-خمینی روح خدا ” ی دانشجویان را شنید گفت:”دانشگاه افسری هم از دست رفت!”

سید موسی فقط در فکر سازماندهی و حفظ دانشکده ی افسری نبود،بلکه گاهی اوقات به جبهه های غرب کشور که جولانگاه ایادی استعمار بود ،می رفت و از وضعیت آنجا آگاهی می یافت و اطلاعات کسب شده را برای تجزیه و تحلیل به دانشگاه افسری می آورد.نتیجه این تلاشهای نامجوی به ارائه طرح سرتیپ دادبین برای مقابله با اشرار در منطقه غرب انجامید که پس از اجرای آن،دست اجانب از آن خطه کوتاه شد.

 از آغاز تجاوز دشمن تا شهادت

 حمله هوایی عراق درست ساعتی بود که پرسنل پادگان ها را ترک کرده،راهی منازلشان بودند.عراق با آگاهی کامل از وضعیت کلی ارتش این حمله را طرح ریزی کرده بود . تعداد زیادی از پرسنل ارتش وقتی از حمله عراق به کشور اسلامی آگاهی یافتند ؛به پادگانها مراجعه و اعلام آمادگی کردند .صبح روز بعد از سوی فرماندهان نحوه حمله عراق به ایران شرح داده شد و همه در انتظار شنیدن دستور مسؤلین مملکت بودند.

نامجوی به عنوان فرمانده دانشگاه افسری پشت تریبون رفت و پس از ذکر نام خدابا چشمانی اشکبار گفت:«هل من ناصر ینصرنی؟»

این کلام او اشک در چشمان همه جاری کرد.نامجوی بلافاصله ادامه داد:« عزیزان ! عراق تا پشت دروازه های اهواز رسیده است . مااحتیاج به نیرو داریم تا با این تجاوزکاران مقابله کنیم .»

بلافاصله اولین گروه اعلام آمادگی کردندو خواستار اعزام به جبهه شدند و نامجوی پس از هماهنگی لازم ،اولین گروه  های داوطلب را به اهواز اعزام نمود و گروه های بعدی نیز جبهه های آبادان و خرمشهر را پر کردند.

بدنبال پیام تارخی امام(ره) مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی،سیصد نفر از دانشجویان را در مساجد تهران سازماندهی کرد تا به غیر نظامیان طرز استفاده از اسلحه و نحوه جنگ و گریز را آموزش دهند.وقتی برای بازدید به یکی از مساجد رفته بود با نوجوانی روبرو شد که از کرج به عنوان میهمان به تهران آمده و در آموزش نظامی مسجد محل شرکت کرده بود. این نوجوان کسی جز شهید حسین فهمیده نبود و الحق شاگردی چون فهمیده به استادی چون نامجوی نیاز داشت.

شهید فهمیده پس از طی دوره آموزشی در مسجد محل ،راهی جبهه ها شد و با عمل قهرمانانه و تاریخی اش شمع راه بسیجیان دیگر گردید.

به ابتکار او در اهواز ستادی تشکیل شد تا غیر نظامیان را آموزش دهند و در این راستا برادرنامجوی-شهید سید رسول نامجوی- که از کشور انگلیس برای پیوستن به رزمندگان آمده بود ،عازم اهواز شد و در کنار تعدادی از دانشجویان که از هندوستان آمده بودند پس از طی دوره آموزشی به جبهه ها اعزام شدند. خود نامجوی نیز پیوسته باری سرکشی به جبهه ها می رفت . یک بار در سفری به آبادان به روایتی سه روز گم شد … وقتی به جمع یاران خود پیوست از او پرسیدند:کجا بودی و او با کمال صداقت و سادگی گفت:«رفته بودم کنار برادران دیده بان.»

با پیام معروف امام(ره) مبنی بر “شکست حصرآبادان” روح تازه ای در کالبد ارتش دمیدزیرا در آن موقع بنی صدر خائن حتی طرح تخلیه دزفول را نیز صادر کرده بود،اما ارتشیان غیور با تمایل کامل مقاومت می کردند . در این ایام یکی از یاران نامجوی به نام شهید اقارب پرست گردان المهدی را تشکیل داد. این گردان که از تانک های از کار افتاده نیروهای خودی و تانک های غنیمتی عراقی استفاده می کرد اولین یگان زرهی بود که در مقابل ارتش عراق صف آرایی کرد.

در تاریخ ۱۲/۴/۶۰ امام راحل نامجوی را به عنوان مشاور خود انتخاب کردند.با این حال او لحظه ای از تلاش باز نایستاد و با وجود مشغله زیاد از امور دانشگاه افسری و جبهه ها غافل نماند.

او در تمام این مدت بدون محافظ و با همان فولوکس کهنه قدیمی خود تردد می کرد.

در تاریخ ۲۷/۵/۶۰ از طرف نخست وزیر وقت (شهید باهنر) به وزارت دفاع منصوب شد.با توجه به اینکه نماینده امما در شورای عالی دفاع بود ،باز هم نامه ای به حضرت امام(ره)نوشت و از ایشان کسب تکلیف کرد .امام(ره)نیز دستور دادند با حفظ سمت ،مسؤلیت وزارت دفاع را نیز بپذیرد.

بنابراین نامجوی با حفظ سمت در شورای عالی  دفاع و فرماندهی دانشگاه افسری ،این مسؤلیت را نیز پذیرفت و در روز معارفه خود را چنین معرفی کرد:

« سرهنگ توپخانه سید موسی نامجوی فرمانده دانشکده افسری مأمور به وزارت دفاع.»

او پس از پذیرش وزارت دفاع ،اقدام به طرح ریزی و ساختن قطعات مهم نظامی و مورد نیاز در تسلیحات ارتش نمود و در این کار از برادر ش شهید سید رسول و همکلاسی های سید رسول که مدتها در انگلیس آموزش دیده بودند استفاده کرد و به آنها مأموریت داد تا امکانات ارتش را بررسی و درمورد ساختن قطعات مورد نیاز نظر دهند.

این گروه با پشتکار زیادی مشغول به کار شدند و یکی از قدم های اصلی برای خودکفایی ارتش و تسلیحات برداشته شد.

هم زمان با به صدا درآمدن زنگ مدارس ،شاگردان سابق نامجوی آستین همت بالا زدند و اولین یورش خود را با نام ” عملیات ثامن الائمه(ع) ” در جبهه جنوب آغاز کردند و اولین پیروزی گسترده ی غیر کلاسیک ارتش اسلام در مقابل کفر صدامی به ثبت رسید. با پیروزی رزمندگان در این عملیات ،ارتش اسلام حالت تهاجمی گرفت و بخش عمده ای از خاک کشور اسلامی از اشغال بعثیون خارج گردید .

پس از پایان این عملیات غرورآفرین ،نامجوی به همراه تعدادی از مسؤلین ارتش و شورای عالی دفاع برای سرکشی به جبهه آبادان رفت.

در روز ۷/۷/۱۳۶۰ پس از بازدید از پیروزی های رزمندگان ارتش جمهوری اسلامی ،با توجه به اینکه قرار بود سران ارتش در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان شرکت کنند تصمیم گرفتند بازگردنداما پرواز هواپیما به اهواز دچار مشکلاتی شد و نامجوی و فلاحی هر دو با تیمسار سرتیپ رحیمی تماس گرفتند و از او خواستند هواپیما و قطاری را برای انتقال اسرای عراقی به اهواز بفرستند.

سرانجام هواپیمایی که حامل تعدادی از مجروحین عملیات بود آماده شد و نامجوی ،سرلشکر فلاحی،سرتیپ فکوری ،شهید کلاهدوز ،برادر جهان آرا و سید رسول نامجوی به طرف هواپیما رفتند .در نزدیکی هواپیما یکی از نمایندگان مجلس که برای بدرقه آناه آمده بود از نامجوی سؤال می کند: « شما به کجا می روید؟»

و نامجوی با لبخند می گوید:« به کربلا! » و سوار هواپیما می شوند.

ساعاتی بعد خبرسقوط هواپیما و شهادت نامجوی و یارانش دل امام(ره) و ملت شهید پرور ایران را به درد  آورد.

اگر چه نامجوی بعد از انقلاب در دوره ی کوتاهی حضور داشت ولی امروز پرتو خدمات شایان او در همه جای ارتش و وزارت دفاع جلوه گر است و اینکه امروز دانشکده افسری سابق به دانشگاه افسری یا فیضیه ارتش یا مدرسه عشق تبدیل شده است یادگاری است از آن بزرگوار به طوری که چراغ این مدرسه عشق هرگز خاموش نخواهد گردید .

درباره‌ی مرتضی کریمی

مرتضی کریمی

هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره است …

التماس دعا

Mkthemmat@gmail.com

یک نظر

  1. اسماعيل كرد

    سلام بر روح بلند شهدا از صدر اسلام تا حالا

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شادی شهداء و امام شهداء صلوات