دوشنبه , ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
خانه » هادی » خاطرات

خاطرات

جوانمرد…

سال ۱۳۵۵ مسابقات قهرمانی باشگاه ها بود نفر اول جایزه نقدی می گرفت و به انتخابی کشور می رفت. ابراهیم تمام حریف هایش را برد و به فینال رسید. در فینال حریفش چیزی گفت که متوجه نشدم. اما ابراهیم سرش را به نشانه تایید تکان داد. حریفش اشاره ای به ... ادامه مطلب »

خاطرات هادی-۲

مداحی پائیز سال شصت و یک بود. بار دیگر به همراه ابراهیم عازم مناطق عملیاتی شدیم. این بار نقل همه مجالس توسل ابراهیم به حضرت زهرا(س) بود. هر جا می‌رفتیم حرف از ابراهیم بود. خیلی از بچه‌ها داستان‌ها و حماسه آفرینی‌های او را در عملیات‌ها تعریف می‌کردند. همه آن‌ها با ... ادامه مطلب »

خاطرات هادی

معجزه اذان… حسین الله کرم : در ارتفاعات انار بودیم . هوا کاملاً روشن شده بود. امدادگر زخم گردن ابراهیم را بست . مشغول تقسیم نیروها و جواب دادن به بی سیم بودم . یکدفعه یکی از بچه ها دوید و با عجله آمد پیش من و گفت : حاجی ... ادامه مطلب »

شادی شهداء و امام شهداء صلوات